السيد جعفر السجادي

228

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

الاقوال كونه جامعا لجميع المظاهر الاسمائية . و اعلم إن للّه خلفاء في كلّ عالم و نشأة ، و لخلفاء أيضا خلفاء ، و بهذا جرت سنّته - لا لحاجة له إلى من ينوبه في فعله لتعاليه عن القصور في فعله ، لكونه تمام كلّ حقيقك ، و كمال كلّ وجود ؛ بل لقصور المستخلف عليه عن‌ه قبول فيضه و تلقّي . أقول : منشأ خلافة الإنسان إمّا من جهة القرب و الشرف او من جهة الكمال و المناسبة ، و إن كان مرجع هذين إلى أمر واحد فإنّ الأقرب إلى اللَّه وجودا يكون أكثر كمالا و أشدّ مناسبة له من غيره ، إلّا إنّ المشهور إنّهما متغائران حيثيّة و اعتبارا . فنقول : إن كان منشأها القرب فالوجه في تقرير الإشكال و تقرير الجواب كما سبق ، و ذلك يناسب آراء الحكماء و اصولهم . و إن كان منشأها المناسبة و الطاعة و عدم المعصية ، فالوجه كما ذكره هذا القايل إشكالا و جوابا و هذا يناسب أطوار الصوفيّة و أغراضهم ، فإنّ مناط الخلافة الإلهيّة عند هؤلاء باستجماع الكمالات و الاتّصاف بجميع أصناف صفات الملائكة و الجانّ و الحيوان ، و عند الحكماء بالبرائة عن الشرور و النقائص من جهة العلم و العرفان . خلع كالبد - رها كردن تن و سير روح در عوالم ملكوت . ملا صدرا داستان خلع كالبد افلاطون را آورده و از قول او نقل مىكند كه گفته است : من خلع كالبد كردم و در عين حال دريافتم كه من چه كسى هستم . و بايد دانست كه اين خلع كالبد گاه به ارسطو نسبت داده شده است و گاه به افلاطون و گاه به هرمس الهرامسه . ملا صدرا قول غزالى را هم از مؤيّدات دانسته است كه گويد موقعى كه روح از بدن جدا شود قوت وهميّه به توسط قوت نطقيه در آن حال هم محسوسات را در مىيابد و در هنگام مرگ و بعد از آن خود به مرگ خود آگاهى دارد و خود را در قبر در مىيابد و تمام آن‌چه را كه در اين دنيا مورد باورش بوده است درك مىكند . « 1 » كيفر و پاداش را در مىيابد ، سپس به گفتار صاحب عوارف المعارف استناد كرده است كه گفته است روح انسان از عالم خلق است و حامل قوت حسّ و حركت است و پس از مرگ هم با همه حواس جدا مىشود . نفس ناطقه و معاد و بعث و حشر . خلق - خلق به ضم خاء عبارت از ملكه‌اى است كه به وسيله آن از نفس افعالى ( نيكو ) به سهولت صادر مىشود بدون سابقهء رؤيت و فكر و خلق عبارت از قدرت بر افعال نيست زيرا نسبت قدرت به ضدين يكى است و نيز خلق عبارت از نفس فعل هم نيست زيرا خلق عبارت از بودن نفس است به حالى كه صادر شود از او افعال و صناعات بدون رؤيت و فكر مانند كسى كه مىنويسد بدون اين‌كه رؤيت و فكر كند و نوازندهء سازى كه بدون فكر و رؤيت تك تك نقرات را مىنوازد و بالجمله خلق از ملكات است و چيزى است متوسط بين طبيعت و ارادهء فكرى و بنابر اين افعال خلقيه ويژهء انسان است و از كمالات است زيرا هر حالى و ملكهء صفتى است وجودى و هر صفت وجودى از حيث اين‌كه صفت وجودى است كمال است اعم از اين‌كه در عرف فضيلت ناميده شود يا نه . « 2 » و حتى رذيلت ناميده شود لكن پاره‌اى از اين

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 4 ، ص 320 . ( 2 ) همان ، سفر 2 ، صص 114 - 115 .